کُما - بی پرده به دیوار ها -

نجوا کردن
کُما - بی پرده به دیوار ها -

از مردمکِ چشمان من یک نخ خیس از خونابه ی درون تا به تو و خاطرات قدیم کشیده اند و پلک ها مرده اند.
من خشکم زده است و نخی مدام با هر قدم از چشم، از مغز، از جایی توی قلب ..
از تمامِ وجود و روح و انسانیتِ من ریسیده می شود و بیرون می زند دیوانگی از توی شقیقه ام.
و این برکه مدام از خون پر می شود و بالا می آید و پر می کند دورم را،
و زمین گود می شود و فرو می برد در خود من را،
و خونِ پلید و ناپاکِ آرزو هایِ یک بدکاره با غده ای بدخیم، شیاطین را بیدار می کند و می آیند بالای سرم توی گودال.
آتش بالا می گیرد،
دور سرم شروع می کنند به رقصیدن.
و می رقصند ک برقصند شیاطین از حال بدم تا ابد ..

نویسندگان

امروز، به انتها رسید

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۸، ۱۲:۱۲ ق.ظ

من آدم صبوری نیستم. اما به لطف تو، در مقایسه با چیزی ک سابقا از خودم سراغ داشتم حالا دیگه می تونم سال رو به سال بعدش بسط بدم و دیوونه نشم. البته شاید درست نباشه بگم ک صبور شدم، نشدم شاید. بهتره بگم در واقع ک قضیه برام حله شده، می دونم برات چیم. می دونم چیزی نیست ک دیه بهت بدم، و دنبال چیزی نمی گردی ازم. زندگی، قضایا و افکار و تمایلاتت اشتراک کمی با من دارن. مسئله ای نیست، کسی مقصر نیست. به هر حال به نظرم، تو وقتی با کسی خداحافظی می کنی ک نتونسته باشی باهاش خداحافظی کنی.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۸/۱۰/۲۵
نقطهـ .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی